۶

الگوی امواج مغزی

با تکنولوژی اصوات هماهنگ کننده ی مغزی می توانیم آگاهی خود را روی دامنه ی وسیعتری از وضعیت های مغزی تنظیم کنیم : هوشیاری، تمرکز، توجه، ریلکسیشن ، تجسم ، خلاقیت الهام ، حافظه ، مدیتیشن خواب عمیق ، و جدایی آگاهی. مانند امواج صوتی ، مغز و ارتعاشات مخصوص به خود را داشته و از آنها جهت ارتباط با قسمتهای دیگر بافت عصبی و بخش های مختلف بدن استفاده می کند.

http://bioemm.com/component/content/article/43-articles-and-conferences-/137---.html

ظرفیت مغز انسان....

http://www.dif.blogfa.com/post-13.aspx

http://forum.byet.ir/thread-571457.html

electromagnetic field. 

http://www.science.uwaterloo.ca/~cchieh/cact/c120/emwave.html

http://en.wikipedia.org/wiki/Electromagnetic_spectrum

 

معلومات در مورد رنگهای اصلی و فرعی

http://www.farya.com/id/1094

 187841zzukfm12dl.gif

طبق معمول خانمی نرس به اسم الیریکا از شفاخانه امراض عصبی روانی  خیست خرون که در جنوب شهر هارلیم موقیعت داردُ هر ۱۰-۱۵ روزنزدم میفرستند او دو روز قبل بدون  داشتن وعده ملاقات به دیدنم امد،درمورد خانم معلم در همین  یکی دو بار اخیرایکه به دیدنم میایدُ ازمن در مورد خانم  معلم سوال میکرد در جوابش گفتم: این دومین بار بود که من این خانم  را به مود خوب با خود نیافتم، بار اول وقتی برایش در مورد قتل احمدشاه مسعود یاد اوری نمودم و این بار از زندانی شدن یک تن از این همسایه ها که به جرم قاچاق مواد مخدر به زندان افتاد...( این اقا میگفت من دروازه ها را میکوبم و شب ترا از خواب بیدار میکنم، برو به پولیس بگو) و اما یک کارت را با یک جلد کتاب خودم که نزدش موجود بود و یک ظرف دیگر به عوض ظرف خودم که در سالگره اش برایش کباب تهیه نموده بودم، بدست شوهرش برایم فرستاد درکارت چنین نوشته  بود: که بعد از ۶ هفته برایم زنگ خواهد زد واما خانم الیریکا ارزو میکند که باید نزدش دوباره جهت اموزش لسان هالندی مراجعه کنم، در ضمن از صحتم جویا شد در جوابش گفتم: از اینکه در این شبها نیم شب و صبح وقت همسایه ها مرا از خواب بیدار نمیکنند، صحتم بهتر شده، صرف ساعت ۹-۱۰ شب پسر هالندی به کوبیدن  دروازه ها میپردازد، میگوید با اینقدر مشکلات با این افراد چطور میتوانی مقاومت کنی و زنده ماندی.... خلاصه بعد از اینکه او منزل مراترک گفت، شب پسر عراقی ایکه قبلاً  در اپارتمان او خانم سیاه پوست  زندگی میکرد، اینبار خودش به کوبیدن دروازه ها در نیم شب شروع نمود، دیروز به نمره تیلیفون خانم الیریکا زنگ زدم، او در وظیفه نبود درنمره تیلیفونی ایکه در ورقه دوکتورم موجود بود این ورقه را جهت وعده ملاقات از شفاخانه فرستاده بودند، زنگ زدم، خانمی شروع به صحبت نمود، که باید با دوکتورم صحبت کنم، در جوابش گفتم که ازادویه دوکتور به جز از اینکه  تاثیر بد بالای صحتم نمود، شب و روز بخوابم بعد اعصابم ضعیف شد و بعد تمرکز ذهنم را از دست دادم... من میخواهم با رییس این شفاخانه صحبت کنم، گفت امکان ندارد و تیلفیون را قطع نمود، باردیگر زنگ زدم، خانم دیگر نمره تیلیفون ریسپشن را برایم داد، خانم رسپشنست به من وعده ملاقات با خانمی به اسم تینیکه را گذاشت ساعت ۲ بیا ، دریافتم که تا حالا اسم من دراین شفاخانه راجستر نیست، ریسپشنست بعد از اینکه تاریخ تولدم  را ازمن سوال کرد، میگوید شما در شفاخانه ما راجستر نیستید،  دیروز اسم من در این شفاخانه راجستر شد، ( این ۳-۴ بار است وقتی خانم الیریکا به ملاقات من میاید، شب ها  نیم شب همسایه ها به کوبیدن دروازه ها میپردازند) و جالب اینکه ممکن ۹-۱۰ سال پیش با دختر که خلقی و در شوروی دررشته طبابت تحصیل نموده بود واز منطقه پنجشیرافغانستان ،خانم محمدزایی و دختر دیگر اهل ایتوپیا در یک خانه مشترک زندگی میکردم، این خانمها به کوبیدن دروازه هامیپرداختند و از طریق دفتر  فی فی ان که اکثر کارکنان ان خانم ها با رییس دفتر پولیس ان قریه فن امن رومن، طالبان پاکستانی و این خانم ها یکدست بودند)، از یکطرف مرا مریض میساختند و از طریق شفاخانه عصبی روانی نرس و دوکتور را به خانه من میفرستادند که ما کمکت میکنیم با استفاده از ادویه  دوکتوران به من توصیه میکردند که اعصابت ارام میشود، من  با خود فکر میکردم خدایی من من کدام مریضی ندارم خودم صدها نفر را در پاکستان تداوی میکردم، اکثر این مریضان ناراحتی اعصاب و فشار خون بلند میداشتند همه ناشی از مهاجرت  و نارامی های محیط و زندگی بود و اما این ادویه نه تنها به من ارامش اعصاب نمیدهد بلکه  با گرفتن ادویه ای نهی کننده مونو امینواکسیداز اعصابم را ضعیف میکرد، که با کوبیدن دروازه ها حساس تر میشدم، اعصابم زیادتر ضعیف میشد و طرف چپ وجودم را درد های عصبی فرا میگرفت ( در اصل معلوم نبود که ترکیب این ادویه چه بود، من همه ادویه های شانرا گاربج میکردم)، درشفاخانه ای امراص عصبی و روانی خیست خرون نیز من از سبب دردهای عصبی و سردردی های ناشی از شبها  بیدار خوابی و دروازه کوبیدن همسایه ها مراجعه نمودم، قبل از اینکه به این شهر نقل و مکان کنم دختر هالندی که در طبقه ای پاهینی اپارتمانم زندگی میکرد، برایم میگفت ما میخواهیم ترا دیوانه کنیم در این اپارتمان در حدود ۴۰ همسایه را برای مضریت موظف نموده بودند،  نرس به اسم ماریان میگفت دیگر کدام امید به زندگی برایت باقی مانده ، بارها از من این سوال میشد،  دیگر کدام امید در زندگی خود دارم ، همه امید های زندگی را به رویم بستند،  در ابتدا از اینکه ادویه هایشانرا درشفاخانه ای خیست خورون گاربج نکنم،  مرا در شفاخانه در جلو چشمان شان ادویه میدادند،، دوز این ادویه ( نهی کننده ای انزایم مونو امینواکسیداز) هفته یک تابلیت بود، دیدم شب و روز مرا خواب میبرد، برایشان گفتم باید به من باور کنید که من ادویه شما را میگیرم و اما باید هفته ای دو بار نیم تابلیت بگیرم چون با یک تابلیت شب ها و روز ها مرا خواب میبرد، اینها قبول نمودن، بعد این ادویه را توسط خانم الیریکا برایم میفرستادند و یا از ادویه فروشی میگرفتم، با این ادویه نیز اعصابم ضعیف شد و تمرکز ذهنی را از دست دادم و اما جالب این بود که این ادویه را علاوه براینکه در یک هفته توسط این خانم میفرستادند متخصص امراض عصبی روانی داکتر کیس در ادویه فروشی ایمیل میکرد، دوکتور فامیلی من  دوکتور فن دایک نیز ایمیل مینمود، تا ذریعه ایمیل از ادویه فروشی اخذ کنم دوز ادویه به سه چند رسیده بود، بعد دوکتور فامیلی من تداوی کودین را شروع نمود که با این ادویه تاثیر انتاگونست داشت، خلاصه روز گذشته بعد از اینکه به شفاخانه زنگ زدم، با  همسایه این پسر عراقی در مورد صحبت نمودم، با چهره ای بشاش میگوید: بلی من از این پسر هالندی نیز به تکلیف هستم، زیاد در اپارتمانش سروصدا ایجاد میکند برو از من و او به پولیس شکایت کن، خاطر همه ای شان جمع است و میدانند پولیسی ایکه در این منطقه موظف است با اینها یکدست و از اینها حمایت میکند، من بارها به پولیس تیلیفون ویا به دفتر شان رفتم، یا تیلیفون را قطع میکنند ویا مرا به دفتریکه این اپارتمان را از انها به کرایه گرفتم میفرستند و یا میگویند همه کار را عیسی میکند....، به دفتریکه من این خانه را گرفتم داخل صحبت میشوم تیلیفون را قطع میکنند... دیروزساعت ۲ به شفاخانه مراجعه کردم،درریسپشن هیچ کس را نیافتم، خانمی ایکه درمقابل ریسپشن در دفترش نشسته بود، از من سوال نمود شما همان کسی هستید که وعده ملاقات با تینیکه دارید و مرا به طرف اتاق دوکتورم برد، دوکتورم در دهلیز قدم میزد، دوکتورم گفت من چرا امدم امروز الیریکا وظیفه ندارد، در جوابش گفتم من باید در موردهمسایه هایم با شخصی صحبت کنم، قبلاً من از این  شفاخانه ادویه میگرفتم که تاثیر بد بالای صحتم گذاشت، مدت منتظر ماندم، دوباره ریسپشن رفتم در ریسپشن به جز ازدوکتورم و یک پسر که نرس بود و از رسپشنست خبری نبود، به دوکتورم گفتم باید من با شخصی صحبت کنم ،گفت برو من یک نفر را میفرستم، دوکتورم این پسر که نرس بود فرستاد، از مطالب ایکه در مورد تاثیرات مهلک صدا نزدم موجود بود برای مطالعه، برایش یاد اوری نمودم، من دراین یازده سال کدام تغیر در روش این افراد ندیدم ، به نظر من تا وقتی ایکه کنترول زندگی من و ما در دستی این افراد باشد و ما خود ما کنترول زندگی خود را نداشته باشیم هیچ کدام  تغیر درزندگی ما دیده نمیشود،  کنترول صحت ما و یا محیطی ایکه ما در ان زندگی میکنیم، تحصیل که اینده ای ما را میسازد، شغل...، پول، قدرت، علم و دانش رااین افراد  برای خود میخواهند و این باعث شده که خداوند را به چندین مذهب عبادت میکنند ودیگران را با مسایل سیاسی و مذهبی سرگرم نگهداشته اند، اکثریت این افراد اگر به مقام و رتبه ای میرسند همه بنابرشناختن و واسطه است تا زمانیکه کنترول ما و کنترول زندگی ما دردستی دیگران باشد، چگونه ما خواهیم توانست به اینده ای خود امید وار باشیم  و بتوانیم در زندگی خود موفق باشیم.

                                                                                   11.01.2010     

زمانیکه من در پاکستان زندگی میکردم، پاکستانی ها میگفتند: " باند مافیا گروپ های سیاسی را قدرت میدهد...."  به خاطر ندارم که این موضوع را از کی شنیدم...  در ارو پا پسران جوان در را و سرک ازادنه چرس دود میکنند، اینها در کشور های ما مواد مخدر کشت میکنند و در اروپا چرس، در پاکستان اگر اشتباه نکنم از چونه و مواد نشه اور  جوانان پاکستانی  از ماده ای بنام پان استفاده میکردند ، در اروپا تشویق مردم در قمار ( ماشین های مخصوص برای افراد گذاشته  میشود تا از ااین طریق جیب مردم را خالی کنند) و تشویق دیگران  به دوست دختر و پسر داشتن. 

وقتی فامیلم  در پاکستان اقدام به امریکا رفتن نمودند، توسط یک تعداد جادوگران اعضای حزب پیر سعید احمد گیلانی و حزب اسلامی که فعلاً  با خواهرم و با برادرم مادر ازدواج نمودند، مانع رفتن ما به امریکا شدند، درمورد این افراد در وبلاگ های رنگین کمان صلح نوشته شد... ( بردار مادرم در یکی از شفاخانه ها در امریکا ذریعه زرق ادویه توسط نرس کشته شد، قبلاً در مورد نوشتم... ) خانم او که درموردش نیز وبلاگهای رنگین کمان یاد اوری شده، مدت تقریباً۶۹ -۷۰ سال قبل با وجودیکه برادر مادرم با دختر مامایش نامزد بود به حیث فارمسیست  دریکی از شفاخانه ها درکابل ایفای وظیفه میکرد و از یورنیورستی فارمسی تازه فارغ تحصیل شده بود در محل کار او این خانم  با او رفیق یا دوست وبعد ازدواج نمود و نامزدش را فامیل از سعیدان در کابل خواستگاری و با او ازدواج نمود.

از اینکه سعیدان پدرم را نمیگذاشتند تا از افغانستان خارج شود( در مورد در این وبلاگ نوشته شد)  ممکن ۲۵سال  قبل پدرم یکی از برادرانم که ۱۶-۱۷ سال عمر داشت  و انوقت دولت تحت حمایت وروس پسران را به سربازی میفرستادند با فامیل برادرمادرم به پاکستان فرستاد و اما وقتی شوهر خواهرم به مقصد ازدواج با خواهرم از امریکا  به پاکستان امد و روی مسایل ازدواج و پیروی از رسم و رواج های خرافاتی همرایش دعوا نمودم و در ضمن برایش گفتم شما نیز از دوستان این خانم جادوگر هستید او علاوه از اینکه میگفت کمپنی لمیوزایکه در امریکا کار میکند برای مافیا کار میکند از مادرم سوال نمود؟  برادرم به او نگفته که این خانم در حدود یازده  ویا دوازده پسر را جهت اینکه در باند قاچاق مواد مخدر با انها  کار کند با خود به امریکا برده بود؟.... این خانم نیز جادوگر، مواد مخدر فروش و پدرش منجم ظاهر شاه ( پادشاه سابق افغانستان ) بود و از خواهرم ادرس مرا میخواست تا هالند بیایید و مرا بییند، همه ای اینها قاچاق بر مواد مخدر و جادو گر ....   بردارم که عاید خوب دارد اکثراً  به بهانه عشق و دوستی از مدتیکه امریکا رفت زنان ساخته شده از این افراد با او رابطه ای دوستی برقرار میکنند  تا از این طریق جیب او را خالی و زندگی خود و فرزندان خود را اعاشه نمایند به گفته... خانمی ایکه  قبلاً از مسلمانان امریکا وفعلاً عیسوی شده  و از برادرم دو سه اولاد دارد، کاکا این خانم مواد مخدر  فروش بزرگ در امریکا و امریکایی ، قبل از اینکه این خانم عیسوی شود  جادو و تعویز مینمود، یکی از خواهران این خانم  با پسر مامایم ازدواج نمود ( مادر او بنام مواد مخدر فروش در میان قوم مادرم مسمی بود،  خانمی ایکه ۱۱-۱۲ پسر را با خود به امریکا برد)، خانم افغانی دیگریکه، شوهرش نیز  از جمله ای پسران این خانم مواد مخدر فروش به امریکا رفته بود، بعد از اینکه برادرم دوست دخترش ( خانم امریکایی مسلمان- عیسوی شده ) را رها کرد، یک قسمت از منزلش را شوهر این خانم  به کرایه گرفت، شوهر این خانم، خانم خود را لت و کوب میکرد، در فاتحه برادر مادرم این خانم شرکت نموده و به خواهرم میگفت: این برادران مقبولت را کجا پنهان نموده بودی که ما خبر نداشتیم ( یگانه را بدام انداختن دیگران عشق، دوستی ، مقبول بودن،ساختن پاینت های منفی جستجوی پاینت های منفی دیگران،  یک گروپ مردم را بدام میاندازند و گروپ دیگر به کمک میشتابند )   در افغانستان طالبان را از یک طرف کمک و تحریک به جنگ  و از طرف دیگر قوای ناتو به کمک فرستاده شد و افغانستان را باز سازی میکنند، اینها ثروت مند ترین پولدار ترین و قدرت مند ترین مردم جهان اند، فقر اقتصادی و مصارف جنگ در جهان کدام اسیب در زندگی شخصی و وضع مالی اینها وارد نمیکند، اگر جوانان ما کشته میشوند ، از تحصیل میمانند  و یا به مواد مخدر معتاد میشوند اینها خوبتر میتوانند فامیلها و  ملتها را تحت کنترول خود داشته باشند. به این عقیده هستند که بالای کلان فامیل وار کن که دیگر اعضای فامیل از ما بترسند.... ( این هم نظر شوهر خواهرم که در پاکستان از جادو اوردن او به تکلیف بودم و نمیخواستم با خواهرم ازدواج کند او در حزب اسلامی و زمانیکه با مجاهدین در افغانستان کار میکردم توسط ماما و پسر ماما او تعدید به ترورمیشدم، گویا کمونست هستم  و نمیتوانستم پاکستان بروم، ماما او برای ظاهرشاه و پسرش برای حزب اسلامی کار میکردند، مجاهدین را به ضدم به تحریک گرفتند، دو باریکه شب در خانه ای ما در اسلام اباد و پشاور نمیدانم که این افراد به چه منظور میامدند، برای  کنترول خانه و کشتن من ...   او در خانه تشریف نمیداشت)  این افراد من انچه از تجربه ای زندگی خود مینویسم ، برای دیگران پاینت های منفی میسازند و یا پانیت های منفی دیگران را جستجو میکنند درمدت یازده سال اگر من از افراد مانند اینها  کمک خواستم فقط  اکثر شان پیشنهاد ازدواج و یا رفیق شدن را ازمن نمودند در حالیکه هدف اینها کشتن و بدام انداختن و بدنام ساختن من است،  از طرف دیگر چون در میان پولیس اینها پایه قوی دارند، پولیس از من در مورد اینها سند میخواهد، پولیس در مدت یازده سال همه مشکلات مرا با این مردم میداند اکثر اینها افراد پر قدرت در میان پولیس، دوکتور، وکیل، فارمسیت.... هستند،لوکس ترین مغازه های شخصی در کشورهای اسلامی و اروپا از این مردمان است،  یگا نه تشویش من از درک برادرم این  بود که او را معتاد نساخته باشند و اما خواهرم میگوید: در امریکا هر کسیکه  کار میکند، اول خون هر نفر تست میشود که باید به مواد مخدر معتاد نباشد و بعد میتواند کار کند و اما مشکل عمده با دوست دختر جدید او جادو نمودن و معرفی جادوگران در امریکا به برادرم  با جادو میخواهند برادرم و فامیلم را تحت تاثیر قرار دهند و  این خانم میخواهد برادر دیگرم ذریعه ای جادو با خواهرش ازدواج کند و یا اینکه ممکن بخواهد  مناسبات بین فامیلها و رابطه برادرم را با فامیلش خراب  بسازد چنانچه  با جادو اوردن  شوهر خواهر دیگر  و برادرش در پاکستان که  با اقوام پدرم  نیزیک قوم هستند...  زندگی مرا این جادو گران، سعیدان،عیسوی ها و سوسیالیست های مانند این افراد در پاکستان و هالند تباه کردند، هر کدام اینها اگر با برادر و خواهرم ازدواج نمودند، براینکه رابطه خواهر را باخواهر و برادر با برادر را خراب بسازند، میخواهند با خواهر دیگر و برادر دیگر نیز رفیق شوند و یا  ازدواج نمایند و به این بهانه رابطه ای فامیلها را به هم بزنند در حالیکه یگانه هدف این گروپ افراد جیب خالی کردن دیگران ، بدنام ساختن، کشتن، بدبخت نمودن زندگی فامیلهاست، نه تنها به بهانه ای عشق، ازدواج  و دوستی دیگران را به دام خود میاندازند، هرکدام با وجود داشتن  شوهر و خانم  چند دوست دختر و پسر دارند، چون قوانین ادیان توسط اجداد این مردمان ساخته شد، اینها پابند قوانین مذهبی نیستند و اما در کشورهای ما مردم را در چوکات قوانین مذهبی نگهمیدارند، سخت ترین شرایط زندگی را با  قیودات دختران و زنان مسلمان متحمل میشوند، این افراد در کشورهای اسلامی نیز رفیق بازی میکنند یا چندین ازدواج و یا زن و شوهرهمدست  در اروپا و امریکا شوهر و یا  خانم خود را برای رفیق شدند وظیفه میدهند تا با افراد دیگر رفیق شوند و تا جاییکه من فکر میکنم، بدست اوردن پول دیگران و یا کشتن و بدنام ساختن دیگران است (  در این مورد با مردمیکه برای رفت و امد در خانه ای من وظیفه میدادند، مفصلاً در وبلاگهای رنگین کمان صلح نوشتم و اما برادرم فکر میکند که همه اعصای فامیل او دشمن او هستند)، نا گفته نماند که وبلاگهای رنگین کمان صلح توسط این افراد ذره بینی مطالعه میشود از مدت یک هفته با همسایه ها کدام مشکلات ندارم و اما نمیدانم تا چه وقت  مرا اذیت نخواهند کرد، از مدت این چند سال از زمانیکه  من میگویم : علاوه از داشتن قدرت مذهبی در میان گروپ های مذهبی مختلف و یا سوسیالیستها و کمونستها....اینها همه باند مافیا اند، اکثر اینها در امریکا وضع اقتصادی شان خراب شد و تمثیل مردم غریب را مینمایند تا مورد اشتباه پولیس قرار  نگیرند، یکی از همسایه را پولیس ایکه مانند این افراد نبود به جرم قاچاق مواد مخدر به زندان انداخت، به این ارتباط دختر را که برای کشتن من وظیفه داده بودن، با لباس خیلی کهنه در خانه  من رفت و امد میکرد، در پاکستان خانم گدا را در پشت دروازه خانه  من میفرستادند من غذا و یا لباس به او  کمک میکردم این خانم ادرس پدر سعید پولیس را برایم داد، اگر شما را دیگران جادو نمایند، این بنده خدا جادو را رد میکند، بعد از وفات پدر سعید خواهرش ادرس سعید را در نزدیکه محل ایکه زندگی میکردم برایم داد و گفت برادرانم پولیس نیز هستند، در حالیکه پدر سعید به فاصله خیلی دور از منزلم زندگی میکرد و مجبور بودم با سرویس به خانه ای شان بروم و تعویز های اینها را برای او ببرم،  از طرف دیگر از دوکتور شاه که سعید و شخصی مذهبی بود، رییس دفتر حزب اسلامی در کلینیک او رفت و امد داشت و معلمان کورس انگلیسی در خانه ای رییس دفتر حزب اسلامی رفت و امد داشتند، در کلینیک  این دوکتور نرسش مواد مخدر به فروش میرساند،  اسناد طبی من در کلینیک این دوکتور غایب شد، در مورد این دوکتور که مانع کارم و تحصلیم میشد به سعید پولیس گفتم : سعید پولیس به نمره تیلفون او زنگ زد و ممکن مدت یکساعت این دو سعید پنجابی صحبت میکردند تا من ندانم ( من زبان اردو را میدانستم).

از زمانیکه من به نوشتن این وبلاگها اقدام نمودم، زیادتر متوجه زندگی جوانان در دنیا شد ند ( در حالیکه جوانان را در طول تاریخ در جنگها کشتند و یا معتاد به مواد مخدر نمودند) و زیاه دتر شعار صلح در این روزها شنیده میشود.

جادو وقتی عمل کرد دارد که ذهن نیمه هوشیار انرا به عنوان واقیعت قبول میکند، ذهن نیمه هوشیار کدام فرق میان واقیعت و غیر واقیعت قایل نیست، ما باور میکنیم وانچه ما انتظار انرا داریم در دنیا پیرامون ما رخ میدهد، افرادیکه دیگران را به مرض جادو مبتلا میکنند در حقیقت دیگران(  فامیل و یا جادوگران ) ما  را تلقین ذهنی میکتند  اگر ما تلقین ذهنی نشویم جادو عمل کرد ندارد، دوکتوران بسیاری مریضان را تلقین ذهنی میکند و مریض با زرق امپول اب مقطر شفا میابد.

گروپ مضر دیگر در میان این افراد زیر نام سوسیالیزم، کمونیزم، دیموکراسی ... مردم را  فریب میدهند، ۱۲-۱۳ سال بیش نداشتم، پدرم تصمیم گرفت تا از زندگی در اپارتمان که برای اولاد هایش خوب نیست، باید خانه  و سرپناه دیگر بسازد به این منظور ما در منطقه ای دیگر شهر کابل نقل و مکان نمودیم، در این منطقه همسایه های ما اکثریت  شان سعیدان، پرچمی ( فامیل عزیزی رییس ارزاق وقت از دوستان نزدیک ببرک کارمل، رهبر حزب دیموکراتیک خلق افغانستان)، فامیل نوابی پرچمی  و فعلاً شعله ای شده.....،  در این محله  دختریکی از همسایه ها  به اسم سعید ابراهیم  اغا هر وقت کوچه را خلوت میدید به عجله به طرف خانه ای فامیل عزیزی رفت و امد میکرد، در حالیکه دختر فامیل عزیزی که شبها در کوتل خیرخانه با عساکر قوای شوروی زنان و دختران را به تلاشی میگرفت، مرا درراه ایستاد میکرد که چرا سعید ابراهیم اغا در خانه شما رفت و امد دارد؟  اینها جلسه ای شعله ای ها را در خانه ای شما دایر میکنند، فامیل عزیزی در میان همسایه ها مردمان پرقدرت بودند  از طرف  دیگر یکی از برادران مادرم نیز رفقایی هم سنگر اینها و این موضوع باعث شده بود که مناسبات مرا با مادرم خراب بسازند ( در هالند نیز یکی از پسران اعضای کابینه ببرک  کارمل را ۴-۵ سال قبل یکی از همسایه پیشنهاد نمود تا اگر من با او ازدواج کنم  در حالیکه تو سط همسایه ها ی عیسوی، سوسیالیست  و سعید ...شب و روز  مرا شکنجه عصبی و روانی میکردند)   سعید ابراهیم اغا از جمله همسایه ها و بعد ها از جمله ای دوستان پدرم ، هر روز جهت شطر نج نمودن به خانه ای ما رفت و امد داشت و اما این دختر مربوط به فامیل عزیزی  به اسم فریده میگفت نه او جلسه ای شعله ای ها را دایر میکند، دختر دیگراز جمله همسایه ها از فامیل نجیم نوابی که فعلاً کا کا او  اقایی نجیم در امریکا زندگی میکند، برادر این دختر سخت پرچمی بعد ها به گفته ای مردم دانستم که اینها شوهر خواهر شان را که شعله ای بود به زندان انداختن، به  گفته ای این دختر شخص به اسم ناظری رفیق شوهر خواهر او بود، زمانیکه در مسابقات شطرنج اشتراک نمودم پدرم با اقایی ناظری  که استاد در یکی از یونیورستی ها ی کابل بود اشنا شد ، اقایی ناظری نیز شعله ای و در ان  زمان  افغانستان را ترک و به امریکا مهاجرت نمود،  من اکثراً از اقایی ناظری که شطرنج باز خوب و ادم با شخصیت بود،  نزد این دختر تعریف میکردم، از طرف دیگر اینها یکی از برادران مادرم را پرچمی ساخته بودند او توانست همه قوم مادرم را پرچمی بسازد به جز از من، یگانه هدف انها از جلب و جذب دیگران به گروپ  های سیاسی و مذهبی استعمال همسایه به ضد همسایه و اعضای فامیل به ضد یکدیگر بود،  گر چه فامیل سعید با فامیل پرچمی رفت و امد فامیلی داشتن  و اما به بهانه دایر نمودن جلسه ای شعله  ای ها  در خانه ما ، میخواستن مرا  پرچمی بسازند و از من به ضد شعله ای ها و فامیلم کار بگیرند ....  و بعد ها در یونیورستی طبی دوکتور ستاژر بودم با شیطانت نزد فامیلم، توسط یکی از همسایه های دیگر ،خواهر سعید خلیل الله مقدر( اقایی سعید خلیل الله مقدر با سعید ابراهیم اغا دوست و شعله ای بود)  رییس یونیورستی فارمسی وقت  که گویا شعله ای ها مرا با خود به پاکستان میبرند، پدر و مادرم را به ضدم  تحریک میکردند،  خلاصه من این مردم استفاده جو را به صد مذهب و افکار سیاسی یافتم که از چه زرنگی کار میگیرند تا دیگران را به دام بیاندازند، برادر مادرم تمام زندگی خود را در جهت پیشبرد افکار سوسیالیستی وقف نمود در اخر خانم او که از جمله ای این افراد بود او را ترک و با اولاد هایش  و فعلاً در بلژیک زندگی میکند، ازاینکه پدرم تحصیل کرده امریکا بود، از پدرم بنام جاسوس امریکا ، خورده بورژوا یاد میکردند و امروز اکثریت این افراد در امریکا و کاناد زندگی میکنند با وجود داشتن سابقه پرچمی و خلقی بودن اینها، مطابق قانون اساسی دولت امریکا کسانیکه  دارای افکار سوسیالیستی و یا کمونستی هستند در امریکا زندگی کرده نمیتوانند و اما  این افراد میتوانند زندگی کنند و هرکاریکه دلشان میخواهد انجام دهند  از این مردم میشنیدم که سعیدان عیسویها هستند و برای کمونست های چین کار نمیکنند، سعید ابراهیم  اغا اشعار پدرم به مجاهدین پنجشیر مربوط گروپ احمد شاه مسعود  میفرستاد ممکن فعلاً در یونیورستی طبی  کابل استاد باشد.   (امروز مورخ ۲۲ مارچ در برنامه صبح و زندگی که قبلاً سعید جاوید مقصودی گوینده گی انرا به عهده داشت، اقایی سعید داود یک تن از اعضای ولسی جرگه از دوستان نزدیک اقایی نجیم نوابی در این برنامه دعوت شده بود و از ارتباطات دوستی خود با اقایی نوابی یاد اوری نمود. )

اگر جوانان ما نا دانسته جذب یکی از گروپ های سیاسی  سوسیالیستی ، کمونستی و مذهبی میشوند که بهترین طریق بدام انداختن افراد احساساتی مطالعه چند کتاب در مورد پیشبرد اهداف عوام فریبانه ای این مردمان است با این روش میتوانند دیگران را تحت تأثیر افکار و نظریات خود قرار دهند و در اخر همه ای ما فدایی اهداف سیاسی و مذهبی این مردمان میشویم و اما این افراد بعد از،  از دست دادن قدرت  در کشورهای دیگر مهاجرت و زندگی نو با  مذهب نو، افکار سیاسی جدید و اهداف نو را اغاز میکنند و واه به حال مردم ما.

از زمانیکه در وبلاگ رنگین کمان در مورد انرژی درمانی و ارتباط ان با مذهب نوشتم یک تعداد  از این افراد در میان مسلمان ها به تدریس قوانین ذهنی پرداختن و یک تعداد عیسوی های مانند این افراد نزد من میامدند که ما ریکی میکنیم  و از  ین طریق عیسی را عبادت میکنیم در حالی ایکه یک تعداد  از این افراد سخت مخالف ریکی  و انرژی درمانی  بوده و این انرژی را به عیسی مسیح ارتباط میدادند  و مخالف قانون جذب و دیگر قوانین ذهنی اند و اما ما افغانها و ایرانی ها باید متوجه این افراد استفاده جو باشیم تا از طریق تدریس قوانین ذهنی و ریکی نیز یک تعداد جوانان و افراد احساساتی را به دام نیاندازند و خود را انسانها مهربان و بشر دوست و خدمت گار مردمان جلوه دهند و از این طریق مردم را قربانی اهداف خود نسازند.

یک تعداد از این افراد به تأسیس موسسات خیره مشغول میشوند و از کشورهای خارجی کمک میگیرند  در حقیقیت عامل فقر و بیچاره گی مردم ما طی قرنها اینها خودشان هستند و از اینکه از این کمک ها چند فیصد ان به مردم کمک میشود و بقیه در جیب خود اینها میرود به خداوند معلوم.

  افراد در بین خود و مردمان عادی انتخاب میکنند تا این افراد بتوانند برای رسیدن به اهداف شان تبلیغات  و یا تمثیل خوب نمایند، ایا گاهی در برنامه های تلویزیونی به اقایی ضعیف  سفیر وقت دولت طالبان  در پاکستان و سفیر ایلات متحده  امریکا در کابل متوجه شده اید، هر دو در ظاهر ا نسانهای ارام  و مهربان به نظر میرسند و اما این افراد هستند که با گفتار و الفاظ شان  میتوانند مردم  را تحریک به جنگ و یا صلح  کنند ،  اینکه چگونه افراد را وظیفه دهند تا رول خوب برایشان بازی نمایند و به اصتلاح  تمثیل خوب نمایند ما هیچ گاه متوجه نمیشویم فقط  وفقط با گفتار و طرز تمثیل و شکل ظاهری شان مردم را مجذوب خود میکنند تا  بتوا نند دیگران را تحت تأثیر خود اورند.                        25.03.2010

۱۱ سال قبل بعد از مدت خیلی  زیاد ممکن بعد از مدت۱۵-۱۶ یکی از هم صنفی های دوره مکتب را به اسم مسلمه ملاقات نمودم که با یک تعداد خلقی ها و پرچمی ها در داخل کمپ رابطه و به دیدن اینها میامد با فامیل ایکه رفت و امد داشت ساخته شده از این مردم، بعد از اینکه من کمپ را ترک نمودم و با خانم خلقی، محمدزایی ودختر از ایتوپیا زندگی میکردم، خانم از دفتر ریفیوجی به ارتباط نفر ارتباطی با من درتماس بود به اسم انخین، من ادر س این دختر را در کتابچه ای اجندایی   خود داشتم  به بارها از من سوال میکرد که این دختر کی است که با او در ارتباط هستی، در حالیکه این دختر نیز مانند این افراد و با خلقی و پرچمی در کمپ رفت و امد داشت،  ما اولین  دوره فارغ التحصیلان در لیسه مریم - کابل بودیم، در صنفی ایکه ما در س میخواندیم ، از اول نمره تا  دوازدهم نمره همه رقابت درسی داشتیم و اکثر اوقات دیگر هم صنفی هایم را در قسمت حل مسایل ریاضیات کمک میکردم و به مضامین اجتماعیات علاقه نداشتم و اما براینکه در درجه بیاییم مضامین اجتماعی ... را میخواندم، بعد از سپری نمودن امتحان کانکور ۷ تن از صنفی هابه  شمول من یونیورستی طبی کامیاب شدیم بقیه در یونیورستی فارمسی، انجینیری و ساینس که انها هرکدام بعد از سپری نمودن امتحان اخر سال در یورنیورستی فارمسی به مقام اول  که اول نمره ای صنف بود، پنجم نمره صنف ما  مسلمه در یونیورستی انجنیری حایز مقام اول و به حیث انجنیر در موسسات هالندی کار میکند، چارم نمره صنف ما دوم نمره در یونیورستی ساینس، سوم نمره صنف ما اینجانب که بنابر به خواهش فامیل طب رفتم و در ان وقت یونیورستی ما درجه بندی نداشت،  زیاد دوست داشتم در رشته الکترونیکس و ریا ضیات درس بخوانم، رشته پدرم را تعقیب نمایم، دوم نمره صنف که پرچمی بود در ابتدا از طریق دولت برس تحصیلی گرفت و در شوروی درس خواند و بعد درهالند رشته طبابت را تعقیب و فعلاً دوکتور است، به نظر من صرف در افغانستان مشکل  ما مردم پرابلم اشغال افغانستان توسط شوروی بود در حالیکه انانیکه پرچمی میشدند بهترین زمینه تحصیل  برای شان مساعد میشد و دیگران زیر نام مجاهد نمیتوانستند وقت شانرا ضایع نمایند، گرچه من اولین دختر بودم که در جنگ های  ازادی خواهی درمقابل عساکر اشغالگر شوروی با مجاهدین در  داخل افغانستان کار نمودم و اما در دام یک گروپ مردم زیر نام سعیدان در گروپهای مختلف مجاهد و پاکستانی و یک تعداد افراد مجاهد و خلقی های مانند این دسته مردم اسیر ماندم که زیر نام  کمونست و شعله ای و فعلاً زیر نام ضد عیسی هستم اخطار میدیدم، کشورهای خارجی صرف به مجاهدین کمک میکردند که خوب بجنگند در قسمت صحت، معشیت، سرپناه و اموزش مجاهدین و مهاجرین کدام توجه ای صورت نمیگرفت، پاکستانی ها وقتی از من سوال میکردند اگر در ملک ما جنگ بیایید شما افغانها ما را درملک تان جاه میدهید در جواب شان میگفتم نخیر....از پول مهاجرین افغان  و کرایه خانه هایشان هرکدام صاحب چند و چندین خانه دیگر شدند به اصتلاح از هوایی ایکه مهاجرین تنفس میکردند باید در بدل ان پول میپرداختند،  در حالیکه انهاییکه پرچمی و یا خلقی میشدند امروز توانستند در هالند و در دیگرکشور های اروپایی بهترین کار و تحصیل داشته باشند مردم را بی سرنوشت نمیساختند، من با مردم سر وکار پیدا کردم که هر لحظه بدون اینکه بدانم به اصتلاح در فکر قبر کندن  برای من بودند تا برای بدام انداختن و بدست اوردن من و اعضای فامیلم چه روش های را در پیش بگیرند.... و در ضمن مانع تحصیل و پیشرفت من در زندگی  گردند، فقط با خواندن کورس های شخصی در بخش کمپیوتر، ریکی و اموزش لسان هالندی زندگی من محدود شد.

همانطوریکه استرس بزرگترین دشمن انسان در وجود انسان است  که  ذهن ما را تحت کنترول میگیرد،  با منفی فکر کردن  ما، افکار منفی ثبت ذهن نیمه هوشیار ما میشود ( امواج الکترومقناطیسی مغزی فریکونس های همنوع خود را از عالم هستی جذب و این باعث میشود تا ناامیدی،  عدم موفیقیت، فقر و مریضی را ازعالم هستی بیشتر جذب نماییم) عمل کرد منفی قانون جذب  این افراد با تبلیغات  شان، با افکار و عقاید سیاسی و مذهبی  مختلف،  زندگی افراد احساساتی و جوانان ما را  تحت کنترول خود قرار میدهند و باعث  تباهی ملتها و فامیلها میشوند، پس  باید کنترول ذهن و زندگی خود را  خود ما در دست خود داشته باشیم  نه دیگران تا موفیقیت، پیروزی و سعادت نصیب ما گردد.

 

                                                                                       29.03.2010

به ارتباط معرفی افراد قدرت مند  جهان یا قاچاق چی های مواد مخدر: چندی قبل خواهرم  جهت عملیات  جراحی در یکی از شفاخانه ها در امریکا مراجعه نمود، به او هدایت داده شد تا بعد از عملیات وقتی به هوش میاید، از پمپ مخصوصی ایکه ادویه انالجیزیک یا ضد درد را با سیروم مخلوط میکند استفاده کند و  چنین ادامه داد با وجودیکه من گفته بودم  در اتاق عملیاتم از امدن فامیلی ایکه شوهر او رفیق  شوهرم و خانم  او معشوقه ای شوهرش بود جلوگیری به عمل اید اما وقتی به هوش امدم این خانم را با شوهرش در اتاقم یافتم (این اقا به اسم فریدون که شوهر خواهر او را پولیس در اثنای فروش و یا قاچاق مواد مخدر با تهیه ای فلم ویدو در امریکا دستگیر و به زندان فرستاد، اقایی فریدون به ارتباط مذهب نیز از خواهرم سوال نموده بود ...که حالا شما به کدام دین و مذهب هستید؟  چنانچه در هالند مرا به کمک پولیس و افراد کلیسا و همسایه ها که همه ساخته شده از این افراد اند شکنجه عصبی و روانی میکردند..... ضد عیسی هستم، مگر از قاچاق مواد مخدر گرفته تا تقسیم مردم به احزاب و گروپ های مختلف سیاسی و مذهبی، قتل و کشتار انسانهای بی دفاع و بیگناه در طول تاریخ ، بدام انداختن افراد مانند اینجانب ...، هیچ قانون در جهان تا حالا وضع نشد تا از اینها سوال شود) در روز عملیات وی دخترش را شوهر او  به خانه ای اینها میبرد، خانم فریدون به اسم پیکیی قرار گفته ای این دختر خورد سال از بوتل شیشه ای به او کدام مواد مایع به رنگ سبزمینوشاند که اینرا مادرت داده تا بنوشی، دختر خورد سال با نوشیدن این مایع دلبدی و استفراغ شدید برایش پیدا میشود، بعد او را بخانه ای مادرم شان میاورند و همه مصروف او میشوند و این زن و شوهر توانسته بودند با استفاده از موقع خود را در شفاخانه برسانند وادویه ضد درد که با سیروم مخلوط میشد بلاک کنند، تطبیق گروپ غلط خون توسط نرس که اثرات بد انرا در وجود خود حساس میکند و عاجل دوکتور را میخواهد، دوکتور بعد از مطالعه از تطبیق نادرست گروپ خون گزارش میدهد،  دوست دختر جدید برادرم نیز با این فامیلها ایکه در مورد شان معلومات داده شد، رابطه ای  خیلی دوستانه و صمیمی داشته، شوهر او نیز از جمله ای پسران بود که در جمله ای یازده دوازده پسر خانم مواد مخدره فروش با خود به امریکا برداین خانم  فعلاً با استفاده از جادو گر به اسم سلیم عظیم  ( در برنامه های مذهبی تلویزیون ملی در کابل وظیفه اجرا میکند)  به برادرم اخطار میدهد که اگر این خانم را ترک کند زندگی او را تباه خواهد کرد، یکی از همسایه های مضر که عیسوی بود چندی قبل  در قاچاق مواد مخدر توسط پولیس در هالند دستگیر شد،  این هم گزارش کوچک از شراکت عیسوی ها و مسلمانان  ساخته شده از این افراد در قاچاق مواد مخدر، جادو و تعویز....

در جواب چنین افراد پست باید بنویسم : من در مذهبی افشا گری مردم مانند شما ها هستم طی یازده سال در هالند،  تلاش جهت بدام انداختن، بدنام  ساختن وکشتن من، از هیچ نوع پلان و دسیسه دریغ نکردید، با پیروی ازادیان مختلف  جامه تقوا، عبادت و پرهیز گاری را به تن به فریب دادن مردم زیر نام مذهب،سوسیالیزم وکمونیزم واما صد افسوس  که مردم از باطن و اصلیت این افراد مضر اگاهی ندارند. ..... ناگفته نماند هرکدام علاوه بر داشتن شوهر، خانم  و فرزندان دارای چند و چندین دوست  دختر و پسر نیز میباشند  به بهانه عشق و دوستی جوانان را بدام انداختن، از طریق رفیق بازی، معتاد ساختن  جوانان با مواد مخدر، استفاده سیاسی و مذهبی از مردم جهان ازتحصیل و اموزش جوانان جلوگیری به عمل اوردند...  امید تا شما جوانانیکه این مضمون را مطالعه میکنید فریب جملات عاشقانه ای این افراد مضر  را نخورده   و به این افراد دلبستگی نشان ندهید  تا  از طریق ازدواج و یا رفیق بازی باعث تباهی زندگی شما و فامیلهای تان نشوند.

خانمان از جمله ای این افراد برای پوره نمودن مصارف مالی از دوستان پسر مختلف اولادها به دنیا مياورند تا بتوانند پسران را براي خود نگهدارند و يا ذریعه جادو..... پسران را تحت تأثیر قرار داده و اینکه جادو گران چه هدایت ميدهند، پسران باید عمل کنند و مصارف جادو گر و فامیل او را نیز در هر نقطه ای از این دنیا که زندگی میکنند باید  این پسران  ساده بپردازند از طرف دیگر از چنین روابط باید دیگران اگاه نباشند تا بتوانند چنین خانم ها چند و چندین پسر را به اصتلاح  گپ داده و این باعث میشود تا این پسران ساده درتمام عمر نتوانند پول شانرا پس انداز کنند .....و در گیر و دار مسايل زندگی  با چنین خانم ها باقی  بمانند.

  با فامیلهای که زندگی میکنند و یا با رفت و امد در خانه ای مردمانیکه با انها دشمنی دارند، علاوه به شکست و ریخت لوازم منزل، پاره کردن لباس، سوختاندن لباس با سوخته سگرت، خط کردن تلویزیون  و دیگر وسایل خانه، خراب کردن و سوختاندن وسایل الکتریکی به طور قصدی، ممکن توسط دوکتوران روانشناس ساخته شده از این افراد به این افراد یاد داده میشود تا زن، شوهر، همسایه خود و دیگران را با تلقین ذهنی  ..... چطور به امراض روحی و روانی متبلا سازند، به هریک از این افراد یونیورستی مضریت وعوام فریبی تدریس میشود، من از تجارب زندگی خود  و دیگران با این افراد مضر مینویسم.

به نظر من بنابر رقابت و به اصتلاح هم چشمی ها  به خاطرجلب توجه، شهرت و کسب قدرت یک تعداد از این افراد با داشتن چانس تحصیلی و شناخت نسبت به مردمان  عادی در رشته ها ی طبابت، و کیل، پولیس و دیگر رشته های مختلفه ای تحصیلات عالی تحصیل میکنند و اما بقیه به تجارت تریاک ، کشت چرس ..... و معتاد  ساختن جوانان به مواد مخدر درمیان پیروان ادیان و گروه های مختلف  مردم  مصروف اند و اما  زمانیکه با فامیل های خویشاندوی میکنند که از جمله این افراد نباشند و از نقاط منفی این چنین افراد از قبیل قاچاق مواد مخدر  ..... اگاهی داشته باشند، این چنین افراد انتقام جو و عقده ای در صدد انتقام میبرایند، ما اینها را صرف بنام مواد مخدر فروش میشناسیم و از زبان مردم میشنویم، اما غافل از اینکه این خانم و یا اقا یک نفر نه بلکه  از حمایت گروه و گروپ میلیون نفری افراد مانند خود شان در میان پیروان ادیان مختلف، گروپ های سیاسی و مذهبی مختلف برخوردار که باعث تباهی زندگی خود ما و فرد ، فرد اعضای فامیلهای ما میشوند.

اینها کدام نیاز ندارند ونمیخواهند تا مردمان عادی جوانان شان  در ارامش زندگی کنند، در کشور های شان جنگ نباشد و یا جوانان در کشورهای ما و دیگر کشورها تحصیل کرده و یا  دارای تحصیلات عالی و در صف اینها قرار بگیرند و به انها صدمه مالی برسانند، هدف اینها به گروه و گروپ گمراه ساختن جوانان به طریقه های مختلف ، معتاد ساختن به مواد مخدر .... ، مردم را در جنگ وفقر نگهداشتن  است تا از این طروق بتوانند، فامیلها و مردم جهان را تحت کنترول خود داشته  و خود را با روش های مختلف مورد توجه، اعتماد و احترام  مردم قرار دهند.

                                                                          23.04.2010

به ادامه نوشته های فوق ....

در فوق از شخصی به اسم فریدون نام برده شد که پولیس شوهر خواهر او را از سبب قاچاق مواد مخدر دستگیر نمود، این اقا جهت رهایی شوهر خواهر خود از شوهر خواهرم مبلغ ۲۰ هزاردالر دریافت نمود و ممکن نتوانست او را از زندان رها سازد و اما با این پول خانم ایکه به نام جادو گر و مواد مخدر فروش مشهور به زیارت حج رفت،از این طریق نیز میشود حج کرد و خدا را فریب داد پدر این خانم  منجم ظاهر شاه،  برادرش با پیرصاحب سعید احمد گیلانی کار میکرد در سفارت امریکا با کارمندان این سفارت دوست و مانع رفتن فامیلم به امریکا شد، در کمپنی لیموزی ایکه شوهر خواهرم کار میکند به گفته ای او این کمپنی برای باند مافیا کار میکند او با یک تعداد از یهودی ها دوست ،  برادرم نیز توسط او به این کمپنی معرفی و یهودی ها با او دوست شدند، از طرف دیگر این یهودی ها قاچاق مواد مخدر را میکنند،  قرار گفته ای خودش پدرش خان قریه بوده  و اما برادرش خلقی و باهمسایه های خلقی د ر اسلام اباد رفت و امد داشت ) این شوهر خواهر بعد از اینکه برادرم در این کمپنی شروع بکار نمود،  از خواهرم خواستگاری و  بنابر بر ضمانت برادر به فامیلم معرفی و با خواهرم ازدواج کرد، به نظر من تا زمانیکه با این افراد ما دوست نشویم و یا ازدواچ نکنیم زندگی را مانند زندان برای ما ساخته و ما نه میتوانیم تحصیل واز ما هیج کار ساخته نیست ،   نمیتوانیم در زندگی کدام پیشرفت داشته باشیم ، ده سال قبل وقتی من از همسایه ها به خواهرم شکایت میکردم او در پهلوی خواهرم میایستاد، قهقه به خندیدن میپرداخت،  از طرف دیگر با پسر این خانم مواد مخدر فروش صحبت میکرد وقتی خواهرم نزدیک شان میشد، حرف های خود را قطع میکردند تا او نداند چه میگویند، پسر به اسم پرویز اواز خوان این پسر خلقی رفیق او سعید و خلقی و مادر ش سعید ، خواهران او با دختران کاکا شوهر خواهرم در اسلام اباد رابطه ای خیلی دوستانه داشتند، رفیق او در کمپ با یک فامیل طالب و پولیس های کمپ همدست بعد از اخطار دادن شروع به تحریک عیسویها به ضدم در هالند نمودند، من میدانستم که در امریکا نیز من مورد تبصره ای این گروپ  افراد هستم، یک روز در حالی ایکه  شوهر خواهرم میخندید.... ادامه داد این زن  که بنام مواد مخدر فروش در میان قوم مادرم مشهور بود به اسم ساجده نیز مانند این افراد است  و به خندیدن شروع نمود و چنین ادامه داد : مردم بالای ادم ضعیف ( بی قدرت)  حمله میکنند.هر کدام اینها برای بدام انداختن پسران و دختران فامیل ها، بدست اوردن و یا بدنام ساختن و کنترول نمودن فامیلها از راه های مختلف پیش میروند، تقریباً  ۱۸-۱۹ سال قبل یک تعداد از این افراد در غزنی افغانستان  در میان قوم پدرم به تحریک مجاهدین به ضدم شروع نمودند که من کمونست هستم و از طرف دیگر مجاهدین باید به ما اجازه ای پاکستان رفتن  را ندهند زیرا ما میخواهیم امریکا برویم و اخطار به ترور از طرفم قوم شوهر خواهر تا اگر پاکستان بروم من را خواهند کشت به مجرد رفتن من در پاکستان حس میکردم من تحت کنترول یک تعداد افراد وابسته به حزب اسلامی و پاکستانی های مانند این افراد هستم مخصوصاً سعیدان پاکستانی که از  احزاب اسلامی وحزب اسلامی حمایت میکردند و در کلینیک یکی از این دوکتوران سعید،  مواد مخدر به فروش میرسید ( اسناد طبی من در کلینیک این دوکتور غایب شد، خواهرم را نیز شوهرش نگذاشت تا بعد از ختم تحصیل مدرک تحصیلی خود را در امریکا اخذ کند، به نظر من با نداشتن مدرک  تحصیلی یک نفر نمیتواند در زندگی در پای خود بایستد،تما م زحمات یک نفر در طول دوره تحصیلی اوست از طرف دیگر باید در منزل بمانیم تا از تماس با دیگران جلو گیر ی بتوانند و یا یک نفر را مجبور بسازند که تن به ازدواج با این افراد بدهد و اما من درانوقت بنابر همین دلیل  به  اموختن کمپیوتر شروع نمودم،  مشکلات با مجاهدین که این افراد برایم ایجاد نمودند  بعد رفتنم به پاکستان برایم نارامی عصبی پیدا شد ومشکل عمده فراموشی که یک اشیایی اضافی را با اشیایی که نزدم موجود است بردارم و یا اگرخرید کنم پول انرا میپردازم و اما انچه را خرید میکنم  فراموشم میشد و یا اشیایی که نزدم موجود است از یادم میرود تا دوباره با خود بردارم، این مشکل که  خودم را بسیار رنج میدهد با استفاده از این پانیت منفی مدت ۱۸ سال چه در پاکستان  توسط سعیدان پاکستانی و مسلمانان  و افراد غیرمذهبی مانند این افراد چه در هالند توسط عیسویها و سوسیالیستها ی هالند ساخته شده از این افراد به مردمان مانند خود وظیفه میدادند تا به دزذ گرفتن من بپردازند و یک تعداد  ترکها وسعیدان مانند این افراد در برنامه های تلویزیونی مورد تبصره قرار میدادند، اما  این فرامو ش نمودن  اشیا و یا برداشتن اشیا در همین یک ماهی ایکه گذشت بنابر نارامی عصبی  که نمیتوانم حواس ارام داشته باشم، باردیگر درسه مغازه مختلف برایم تکرار شد.

شوهر خواهر کوچک به این نظر بود که بالای کلان فامیل وار کن که خانمش و دیگر اعضای فامیل بترسد  اما این اقا به خانم همسایه فهماند تا  از رفت و امد این معلمان که فامیل مرا به عیسویت دعوت میکردند جلوگیری نماید  (  این خانم نیز مانند این افراد  بود و مسلمان مذهبی )از طرف دیگر به پسران پاکستانی که عیسوی بود قسمی وانمود میکرد که من در حزب اسلامی هستم و به خاطر من عیسوی شده نمیتواند در انوقت همه ای این افراد وابسته به حزب اسلامی  بودند که اکثر اوقات این افراد مرا به اسم کمونست  (شعله ای ) نزد سعیدان مربوط به حزب نواز شریف و مسلمانان  به معرفی میگرفتند و اخطار میدادند قسمی ایکه در هلند عیسوی ها و سوسیالیست وابسته به این افراد قدرت دارند در انوقت  در پاکستان  این افراد  درمیان افراد حزب اسلامی و نوازشریف زیاد قدرت داشتند ( من از رفت و امد او در منزل ممانعت میکردم ) پدرم  شخص نام دار در میان مردم و قوم  بود  این اقا میگفت که من میخواستم  با یکی از  دختران  این فامیل ازدواج کنم - اکثریت این افراد فامیل های تحصیل کرده را زیر نظر میکنند-  ممکن از همین سبب مانع رفت و امد این معلمان در منزل ما شدند و از طرف دیگر اگر عیسوی میشد نمیتوانست ازاعضای حرب اسلامی و سعیدان به ضدم استفاده کند اما معلمانان کورس نیز مانند این افراد بودند مسلمان عیسوی و یا عضو خاد - اولین فرد وابسته به این افراد بود که توانست در میان خانه به اصتلاح را پیدا کند علاوه از تدریس زبان انگلیسی  دوکان خیاطی داشت و برای خواهرانم  و همه لباس  میدوخت  و توسط یک فامیل ایکه همه عضو حزب اسلامی بودند و اما یکی از اینها به اسم ظاهر نوری که قبلا پرچمی بود مرا اخطار میداد که من در خانه موسیقی کار میکنم  برادر اقایی ظاهر که او نیز خواستگار خواهر کوچکم بود او را به فامیل من معرفی کرد  و اما همیشه میگوید من با تو دشمن نیستم و زندگی مشترک با خواهرم دارد از ذکر نام او خود داری کردم . مزار پدر این اقا در غزنی زیارت، اشنا ساختن  فامیلم در پاکستان به جادو، دوست صمیمی با سعیدان، عضو حزب اسلامی،  معلم انگلیسی -مردمیکه در شهرغزنی من با ایشان به پرابلم بودم همه ارتباطات قومی با او داشته و با پولیس پاکستان همدست مردم را قاچاق به هالند و دیگر کشورها میفرستادند، مسافرانی را که با من همسفر ساخته بود همه ساخته شده از این افراد   تعداد زیاد از این افراد خلقی ها و با این گروپ همدست، این فرد نیزعضو حزب اسلامی و دخترش با یکی از بادی گارد های اقایی کرزی میخواهد ازدواج کند و یا ازدواج نمود ، دلیل ایکه من با این افراد ازدواج نمیکنم و یا دوست نمیشوم در طول عمر و زندگی  من از این افراد مضریت  زیاد دیدم و مشکل است تا در اینده نیز به اینها اعتماد کرد، نه به این معنی که ممکن من کدام شخصی دیگر را دوست دارم و یا داشته بودم، اگرشخص یا فردیکه از میان این افراد  نمیبود دوست میداشتم ممکن یک اندازه از مشکلاتم با این افراد کاسته میشد، از طفولیت زندگی تنها و اما با هدف را دوست داشتم و این باعث شد که دوازده سال را در هالند به تنهایی با همه مشکلات پشت سر بگذارم  و اما  اگر دیگران بخواهند به بهانه های مختلف کنترول زندگی ما را بدست داشته باشند، چنانچه طی این دوازده سال ادامه دارد....، من هیچ امید و هدف به اینده در زندگی خود ندارم، صرف اموزش لسان هالندی واموزش کمپبوتر ان هم کورس های  شخصی و اموزش خصوصی. زندگی، کار و تحصیل من بدست دیگران کنترول میشود (   هشت، نه سال قبل از من سوال میکردند، ایا دیگر کدام هدف دارم و امید در زندگی برایم باقی مانده؟ )، قصداً دیگران را از تحصیل باز میمانند تا سرنوشت و کنترول  زندگی دیگران را بدست داشته باشند  چنانچه من در هلند دیدم  دراین  دو شب ایکه گذشت،  دوباره به این اقایی خلیوکخ  یک تن دیگر از همسایه های مواد مخدر فروش که یکی از انها توسط پولیس ایکه مانند این افراد نبود به زندان  افتاد، وظیفه داده میشود تا نیم شب ها و یا از طرف روز به کوبیدن اشیایی وزمین به زمین فلت، دروازه کوبیدن ویا تولید صدا ها با فریکونسهای خاص صدا،  جهت بیدار نمودنم از خواب با دوست دخترش که فکر میکنم اجازه ندارد با او زندگی کند میپردازند، پولیس در مورد اینکه اینها با طالبان ارتباط دارند و یا قاچاق بران مواد مخدر اند بی تفاوت است و با این افراد همدست و نمیگوید من هم از جمله ای این مردمان،  پولیس و هرکاریکه انجام دهند از انها حمایت میکنم، در اینجاه دیموکراسی جریان دارد، کشت چرس و قاچاق مواد مخدر ازاد و یگانه را بدام انداختن  و کنترول جوانان ما  در اروپا علاوه از استفاده سیاسی و مذهبی جوانان ، معتاد شدن جوانان به تریاک  و چرس ...  نیز است .... و اما  این افراد استفاده جو برای ساختن کیس های مختلف برای افراد مثل من،  مردم را بنام مسلمان ، عیسوی، سوسیالست و قاچاق چی مواد مخدر به  ضدم به تحریک بگیرند و یا جوانان ما اعضای فامیلهای ما را در صورت امکان با مواد مخدر فروش اشنا و یا به مواد مخدر اغشته سازند.. در این موارد زیادتر متوجه اند.

هر مضمون ایکه مینویسم یکی دو ماه به راه حل ان میپردازند و بعد شروع میکنند به مضریت کوبیدن دروازه ها .... ممکن در منطقه ایکه زندگی میکنم، پولیس ساخته شده از این افراد شروع بکار نموده  تا اینها بتوانند ازادانه به مضریت  بپردازند.                          01.05.2010 

یک تعداد از این افراد با استفاده از کلمات اریانا، اریا، اریایی، فارس، فارسی، پرشیا، خراسان مغازه ها و فروشگاه های شانرا نام گذاری میکنند و اما وقتی از مسایل سیاسی و یا مذهبی با ایشان صحبت شود در مییابیم که ساخته شده از این افراد اند و یا اطفال شانرا به اسامی  یما، داریوش، یک تعداد اسامیکه در شنامه فردوسی موجود  است، نام  میگذارند، چنانچه در میان مسلمانان و عیسوی ها اطفال شان را به اسامی مریم، عیسی، موسی، حسین، علی، محمد، شاه ،شهانه ،خان، شیخ، پیر، اغا صاحب، حیدر،سعیده، فرشته....و یا به اسامی مردمان دیگر کشورها  یاد میکنند .

رسانه های خبری این افراد صرف یک وسیله ای عوام فریبی برای مردم جهان است و اما اینکه واقیعت چیست؟  در این جهان چه جریان دارد؟ تصور و درک وقایع مشکل ونمیتوان انرا باور کرد.

انچه مردم مخصوصاً جوانان ما را وادار به جنگ میسازد  و باعث قتل و کشتار جوانان و مردم ما میشود، استفاده از احساسات مذهبی و وطن دوستی مردمان ماست، معضله دیگر که در این روزها سرو صدا بلند نمود، تغیر نام خلیج فارس به خلیج عربی یست، ایا کشور های ما به سرزمینهای فارس، خراسان، اریانا یاد نمیشد، مگر این کشورها در اسیایی مرکزی به امپراطوری بزرگ  پرشیا  مسمی نبودند، دراثر جنگها و تفرقه اندازی میان ملتها این کشورها را از هم جدا و قرنها از این مسأله گذشت، امروز ما به افغان بودن و یا ایرانی بودن خود افتخار و به تاریخ کشورهای خود میبا   لیم واما با استفاده از احساسات وطن  دوستی ایرانی ها  اینبار باید جنگ سرد با کشورهای عربی دامن زده شود و ممکن رفته رفته یک روز به جنگ گرم مبدل شود، ما غلط میکنیم که در فکر بهشت و دوزخ بعد از مرگ هستیم، بهشت و جهنم را ما دراین دنیا میبینیم، این افراد با تفرقه اندازی و یا صلح میان مردم  جهان برای ما این جهان را جهنم و یا بهشت میسازند، میدانند اکثریت نفوس را در  کشورهای مانند افغانستان و ایران جوانان ان تشکیل میدهند،  پس چه را ها را باید جستجو کرد تا جوانان در کشورهای شان به جنگ بپردازند، به زندان بیافتند و یا در کشورهای همسایه اعدام شوند.... ، درغیر ان مردم ما با حملات انتحاری طالبان  و بمباران های هوایی کشته میشوند   .  مهم اینکه یک تعداد از این افراد از حقوق طبقه کارگردفاع یا برای ازادی زنان مبارزه میکنند با این عوام فریبی زندگی کارگران ما بدتر و یک عده زنانیکه برای حقوق زن مبارزه میکنند، انها را توسط گروپ های مخالف ان ترور، مردم عادی که جذب گروپهای خلق و پرچم شدند، تا به این هدف،  جامعه بدون طبقات را در افغانستان اعمار کنند، امروز از انها یک تعداد مردم بنام وطن فروش از مجاهدین  که برای ازادی به قیام برخاستند به نام جنایت کاران جنگی یاد میکنند، طی سه دهه  جنگ مردم ما را سرگرم مسایل سیاسی وکسب قدرت مصروف نگهداشتند، در اخر به قدرت رساندن طالبان، تروریست ساختن طالبان وانتقال قدرت از طالبان به مجاهدین دوباره ، بازهم جنگ ادامه دارد.... ، نسلها در جنگ متولد و در جنگ  میمیرند.                                                                                       02.05.2010    

به اساس گزارش مردم کابل به تلویزیون اریانا افغانستان یک تعداد افراد در میان پولیس به طالبان کمک میکنند تا انها  موفق به حملات انتحاری در داخل شهر کابل میشوند.                                                                                               03.05.2010

بارها در مورد تمثیل این افراد یاد اوری نمودم، وقتی به مضریت میپردازند واز اینها سوال شود، با چهره معصوم که من نیستم و همسایه ای دیگر به سرو صدا میپردازد... به این ارتباط تقریباً سه سال قبل پسردرطبقه ای پاهین اپارتمانم زندگی میکرد، وقتی مادرش به ملاقات این پسر امد، من با مادرش صحبت نمودم، مادرش با حرکات خاص و مهربانی میگوید: نه پسر من پسر بسیار خوب است وپسرش با تمثیل ماهرانه نیز چنین وانمود میکرد(نیم شبها دروازه ها را نمیکوبد و صدا های خشن در فلت تولید نمیکند... ) بعد از مدت یکی دو ماه از این موضوع، این پسردر جواراین اپارتمان اسباب کشی و بعد این فلت را اقایی هالندی تسلیم شد که به قاچاق مواد مخدر به زندان افتاد، یکی میرود و ظالم تراز ان در این فلتها جاه گزین میشود، همسایه دیگر ممکن در همین دوسال قبل در طبقه ای بالایی فلتم زندگی میکرد که برای دریافت پول بیمه قصداًشیشه دروازه فلت خودرا شکستاند و پولیس را خواست، تا به  این بهانه پول دریافت کند و بعد این فلت را به اقایی خیلوکخ تسلیم نمودند، از روزیکه در این اپارتمان زندگی میکنم همه ای همسایه های همدست و ساخته شده از این افراد، اگر مسلمان هستند، شیطان پرست،عیسوی و یا کدام عقیده مذهبی ندارند و از اینکه در میان افراد پولیس از انها حمایت میشوند وبا پولیس همکار و قاچاق چی مواد مخدر اند و اما از اینکه به اصتلاح دل دیگران را بدست میگیرند، با به گردن کجی، اجرای حرکات خاص و طرز صحبت با من و دیگران میخواهند همه را فریب دهند، در حالیکه به اینها وظیفه داده میشود تا به میتود های مختلف شکنجه عصبی روانی، تلقین ذهنی منفی وبا روش های مختلف چطور توانستند مرا در مدت ۱۲سال تحت  کنترول داشته باشند، تا من به بیماری های مختلف  استرس، دیپریشن از محیط، ترجیع دادن به تنها یی، درد های عصبی مصاب شدم با ادویه های هیموپتیک با مشوره دوکتورم خود را تداوی میکنم، همان طوریکه امراض میکروبی یا انتانی  مهلک اند،امراض عصبی و روانی خطرناکتر از انست که ما نمیتوانیم حتی انرا تصور کنیم، درحقیقیت این افراد مانند میکروب،  ناخواسته در زندگی هرکدام ما و شما اند تا به شیوه های مختلف،  بتوانند ذهن و زندگی ما را در کنترول خود داشته باشند، هفته گذشته از برنامه طبی تصویر ایران دریافتم که پرابلم صحی ناشی از درد های عصبی که از مدت یکسال به این طرف عاید حالم شد و نمیتوانم پاشنه پایم را به زمین بگذارم و نورمل قدم بزنم، با وجود تداوی کدام نتیجه نداد، به اساس گزارش این برنامه : دوکتوران تازه دریافتند تا چنین مریضان ( پلنترفشیایتیس) را سوند تراپی نمایند، مثال خوب یک تعداد از این افراد در میان مسلمانان و عیسویها و پیروان سایرادیان که  تبلیغات دینی میکنند در ظاهرمردمان ارام از نظر شکل ظاهری عاجز به اصتلاح کتله شرافت و اخلاق و ما مردم بیخبر از همه چیز نمیدانیم که با این روش،عبادت و خدا پرستی کنترول زندگی میلیون ها نفر را بدست گرفته اند و یا یک تعداد به تبلیغ افکار سوسیالستی و کمونستی مصروف اند، انقدر در تبلیغات خود موفق اند که باید همه مردم سوسیالست و یا کمونست شوند، این افراد در میان کارگران و مسلمانان با طرز پوشیدن لباس خود توجه زیاد دارند، استفاده از لباس کارگری، لباس اسلامی و تبلیغات برای استفاده از حجاب به اصتلاح اسلامی ( مهم اینست که ما لباس بسیار برهنه استفاده نکنیم)، درمیان مردمان سایر کشورها با پوشیدن لباس کهنه که گویا از حقوق کارگران دفاع میکنند و یا با استفاده از لباس های مخصوص در کلیسا ها  ( مردمان عادی در اروپا اگر عیسوی اند یا کدام عقیده مذهبی ندارند، مردمان مودب و از اینکه اطفال شان در اینده گمراه نشوند، زیاد متوجه اطفال و جوانان خود هستند) این لباس پوشیدن ها،  همه و همه یک وسیله عوام فریبی و بدام انداختن وکنترول مردم از این طروق است، یگانه را نجات ما از دام این افراد تغیر باورها  درنظریات، افکاروعقایدیکه ما را تلقین ذهنی نموده اند میباشد و بس، نگذاریم تا جوانان ما،مخصوصاً اطفال ما به انچه ما و گذشته گان را تلقین ذهنی نمودند، تلقین شوند، فلم ایکه در وصف مسیح، صلیب شدن عیسی و یا چگونه اسلام ظهور کرد؟ را مشاهده نمایید، افغانهای ما در قریه ها به شکل، قیافه طرز لباس پوشیدن همان ۱۴۰۰ سال و ۲۰۰۰ سال پیش نگهداشته شدند و همان طور زندگی میکنند، ما افغانها، ایرانیها، مردمان کشورهای اسیایی مرکزی را طی قرنها سرگرم مسایل سیاسی و مذهبی نگهداشتند و قصداً مردم ما از سواد و اموزش دور نگهداشته شدند و اما جنگ و دفاع از میهن شانرا را خوب اموختند، در حالیکه تقسیمات مرزی درکشورها، نام گذاری سرزمین ها، تغیر نام این کشورها نیز توسط این افراد صورت گرفت و مردم را به سرزمینها، ادیان، زبانهای مختلف، ملیتها .... تقسیم نمودند، این کره خاکی زمین ما و مال همه ای ماست، میان مسلمان عیسوی یهودی .... کدام فرق قایل نیست، درهرجاه  که بخواهیم باید بتوانیم زندگی کنیم.                          

                                                                                    16.05.2010

    به اساس گزارش تلویزیون اریانا  امروز مورخ 18.05.2010 روز گذشته مورخ17.05.2010 بعد از وزش طوفان شدید در شهر کابل که خسارات کوچک از خود به جاه گذاشتُ در یکی از مکاتب شهرما  با جمع شدن برگ های درختان در اثر وزش این طوفان در روی زمین اسم الله (ج)، کلمه ای شریف و اسم حضرت محمد (ص) به زمین ترسیم گردید، از طریق برنامه  تلویزیونی به نمایش گذاشته شد و یک تن از شاگردان این مکتب وقوع این حادثه را قبلاً در خواب دیده بود و شاگرد دیگر ضمن مصاحبه چنین اظهار نمود: " نوشته شده بود که قیامت نزدیک است" قبلاً اقایی صدیق افغان منجم وریاضی دان معروف کشور ما در بخش ریاضیات فلسفی اظهار نمود: سالهای را که در پیش داریم، اینده را انقدر امیدوار کننده پیشبینی نکرد از طرف دیگر احتمال برخورد شهاب سنگ به زمین ( معلومات در مورد شهاب سنگ اپوفیس وساختمان زمین در رنگین کمان صلح ۴ ) نیز در این سالها توجه دا نشمندان را به خود جلب نموده، حادثات و رویدادهاییکه در این روز ها درمیان مردم ما و جها نیان زیاد سروصدا ایجاد نموده.... در حدود ۴-۵ سال قبل تصویر عیسی مسیح که در میان ابر ترسیم شده بود در خانه یک تن از پیروان عیسی مسیح  توجه مرا به خود جلب نمود، از طرف دیگر در یکی از برنامه تلویزیونی مشاهده نمودم بعضی ها به شکل ولادی بعد ازاینکه به  دنیا میایند، اسم الله (ج) و کلمه ای شریف یا  اسم  حضرت محمد (ص) در دست و یا یک قسمت از بدن شان ترسیم میباشد، به نظر من ذهن ما این تصاویر را ابتدا میسازد و بعد ما انرا در پیرا مون خود در دنیا بیرون خود مشاهده میکنیم، ارتباط میگیرد به اقارب این اطفال مثل مادرو پدر قسمی ایکه ما بالای هدف خود تمرکز میکنیم، مغز ما فریکونسهای به عالم هستی میفرستد و برای ما فریکونسهای هم نوع  انرا جذب و در دنیا  بیرون و پیرامون ما رخ میدهد و ما را به ارزو های ما میرساند.... به انچه نزد ما مقدس است، ذهن ما متمرکز میشود و مغز ما تصویر انرا در دنیا بیرون ما میسازد، اسم الله (ج) و تصویر عیسی مسیح در میان  ابر  ....   قانون جذب در خواب و بیداری کار میکند و عمل کرد انرا خود اگاه و ناخوداگاه ما در پیرامون خود مشاهده میکنم، اگر امروز ما روی این موضوع تمرکز کنیم که قیامت نزدیک است، ذهن نیمه هوشیار ما انرا قبول و ما انرا در پیرامون خود میبنیم، چون انتظار قیامت را میکشیم، با  این افکار منفی قانون جذب از عالم هستی برای ما منفی جذب میکند و هر  انچه را که انتظار انرا داشته باشیم در دنیا بیرون ما رخ میدهد، برای اینکه زمین ما از صدمات دور و ما بتوانم به   ارامش در ان زندگی کنیم  با تصویر سازی ذهنی زمین را کوچک د ر میان کف دستان خود مجسم نماییم، تصور کنیم که کتله سنگ به طرف زمین در حال حرکت و  نزدیک شدن است و اما ما با تصویرسازی ذهنی مسیر انرا تغیرو انرا از زمین دور میسازیم،(  معلومات در  مورد اینکه،چگونه به زمین ایکه در ان زندگی میکنیم با تجسم ذهنی انرژی دهیم در رنگین کمان صلح ۴)،  اگر ما بتوانیم با ذهن خود طوری بازی کنیم که کنترول ذهن خود را دردست داشته وبه اصتلاح بالای ذهن خود حاکم باشیم میتوانیم  با مثبت اندیشی در زندگی فرد موفق باشیم با تمرکز ذهنی  میتوان طوفان ارام کرد و یا برخلاف ان، شاید برای تان مسخره  کننده باشد،تمرکز بالای ناحیه درد تا ناحیه ایکه از درد شاکی است ارام شود و باید بخواهیم، بعد از چند دقیقه درد برطرف میشود تمرین کنید، اگر ناراحتی  عصبی و ارامش نداریم برای چند دقیقه با خود خلوت و برای خود ارامش بخواهیم، همه ناراحتی های عصبی و خستگی های جسمی را از خود دور سازیم، بهتر است،  صحبت ما با ذهن ما و دعا ما با خداوند ما  به زبان مادری زبان ساده خود ما باشد، زیرا ما با صحبت با ذهن خود کنترول ذهن خود را در دست بگیریم ، تا بتوانیم تمرکز و تجسم کنیم با صحبت با ذهن خود باید بخواهیم، تا قانون جذب عمل کرد داشته با دعا حالت در مغز ما در فریکونسهای مغزایجاد میشود تا عمل کرد قانون جذب را شدت بخشد و قانون جذب هرچه زود ترعمل کرد داشته باشد، زمانی امواج مغزی به عالم هستی فریکونسهای منظم میفرستاد و ما را به اهداف و ارزوهای ما میرساند که ذهن و جسم ما در ارامش باشد و این ارامش با تمرکز ذهنی میسر است، یاد ما باشد که درتمر ینات ذهنی  برخلاف  تمرینات جسمی عجله باعث شکست است، بهترین زمان اجرای تمرینات ذهنی۲۰دقیقه قبل از زمان خواب  در شب و صبح وقتیکه از خواب بیدارمیشویم، میباشد، برای ۱۰-۱۰ دقیقه ، صبح را با خوشی امیدواری و مثبت اندیشی اغاز کنیم، به طور مثال بگویم : امروز بهترین روز برایم است و خبرهای خوش برایم میرسد ....، امروز شکر صحتم بهتر است ....، امروز پول خوب عایدم میشود ( اگر فروشنده هستید) ...تمرینات ذهنی مانند تمرینات جسمی یا ورزشی روزانه باید تکرار شود تا عمل کرد انرا در زندگی واقعی خود  مشاهده کنیم.

 زمانیکه چند سال پیش نداشتم از وقوع زلزله زیاد در هراس بودم، در طبقه سوم اپارتمان زندگی میکردیم، بعضی اوقات در ذهنم تجسم میکردم  دیر شد که زلزله رخ نداد، دریک فاصله زمانی کوچک فردای ان روز و در مدت یک هفته زلزله رخ میداد و ان وقت نمیدا نستم چرا چنین اتفاق میافتد،  چون انتظار زلزله را میکشیدم و میخواستم زلزله رخ دهد، به اساس عمل کرد قانون جذب ممکن مغز فریکونسهای مانند فریکونسهای زلزله به عالم هستی متصاعد و این فریکونسها فریکونسهای همنوع خود را جذب و زلزله رخ میدهد، در مورد طوفان  نیز صدق میکند، ما از شنیدن موسیقی لذت میبریم وچگونه به ما ارامش  میبخشد؟ به نظر من مغز ما فریکونس های هم نوع فریکونسهای امواج صوتی تولید و  این فریکونسها یکدیگر خود را جذب و به شکل یک کانال انرژی در میایند و باعث ارامش در ما میشود، معلومات در مورد امواج الکترومقناطیس، انرژی درمانی موج صوتی، اثرات مهلک صوت ... دررنگین کمان صلح ۱ و ۳،( همه اجسام به شمول امواج دارای فریکو نسها واین فریکونسها  یا ارتعاشات از خود صوت تولید میکنند  چون اجسام وامواج از انرژی ساخته شده اند،ما نمیتوانیم یک تعداد از این اصوات را  بشنویم اما اثرات مفید مضر ومهلک اصوات را با شدت فریکونس های مختلف  که گوش ما میتواند انرا بشنود یا قابل سمع  گوش نمیباشد، بالای اجسام زنده و اجسام غیرزنده مشاهده کنیم، تغیر در فریکونس صوتی درماده باعث تغیر شکل ظاهری ماده میشود، ماده از انرژی ساخته شده ، با تغیر فریکونس صوتی  در ماده و تغیر شکل ظاهری ماده انرژی از یک شکل به شکل دیگر ان تبدیل میشود) .

 نابودی کوچک ترین ذره، تا ماده، جسم فیزیکی ما ،زمین ایکه ما در ان  زندگی میکنیم تا کهکشانها با تغیر فریکونسهای ان که این ارتعاشات از خود صوت تولید میکنند،امکان پزیر است  برخلاف با منظم ساختن فریکونسهای صوتی دراورگانهای مختلف بدن از طریق  انواع ریلکس تراپی مانند انرژی درمانی، عبادت خداوند در ادیان مختلف، تمرکز به خداوند، سوند تراپی، میدتیشن....  باعث منظم شدن مراکز انرژی یا چاکره ها دربدن میشود با منظم شدن چاکره ها فریکو نسهای صوتی دراعضای مختلف بدن  منظم شده درنتیجه  باعث ارامش ذهنی وجسمی ما ریلکس شدن عضلات بدن،وافرشدن  جریان خون واکسیجن درانساج اور گانها وسیستم های مختلف بدن وضامن سلامتی و طول عمر ماست ، تمرکز روی هدف ما ( برای رسیدن به موفیقیت)، با همه ای این تمرینات ذهنی واستفاده از قدرت ذهن، مراکز انرژی دربدن ما با عالم هستی یک کانال انرژی را میسازد. ( معلومات دررنگین کمان صلح ۱ ).

 ۱*(یک حادثه را قبل از وقوع ان در خواب میبینیم، مغز ما  قبل از وقوع حادثه در ان ناحیه فریکو نسها میفرستد، همان ناحیه و حادثه را قبلاً میبیند)، بطور مثال میخواهیم به دیدن دوست خود که در خانه جدید نقل و مکان نموده برویم وقتی برای بار اول در ان منطقه میرویم ما فکر میکنیم قبلاً اینجاه  امده باشیم، ما تصمیم به امدن در این منطقه داشتیم و امواج مغزی ما پیش از ما به این منطقه امده و انرا ثبت ذهن نیمه هوشیار ما نموده،  تمرکز به انچه نزد ما مقدس است، مهم نیست در چه عقیده مذهبی هستیم، تصویر سازی و تمرکز  ذهنی بالای هدف ،  دعا تغیرات در فریکونسهای امواج مغز ما ایجاد میکند تا قانون جذب به شدت عمل نماید،با تمرینات ذهنی ایکه با مغز خود اجرا میکنیم  در حقیقت همه کار را مغز ما انجام میدهد ( مثبت باندیشیم، شک  تردید را در ذهن خودجاه ندهیم، در زندگی از انچه داریم از خداوند شکرگذار واما قانع نباشیم، بخشش را فراموش نکنیم) ۲*  ( بعضی اوقات ما پیش بینی میکنیممن گفته بودم  که صحتم  و یا ثروتم را از دست میدهم و همان حادثه در زندگی  واقعی ما رخ میدهد) ،هیچگاه پیش بینی منفی نکنیم و انتظار انرا نداشته باشیم، خود را تلقین منفی نکنیم،  ما ها خداوند را عبادت میکنیم و اما ما غافل از اینکه دیگران با زرنگی یک تعداد باورها و عقاید مذهبی را به شکل تلقین ثبت ذهن نیمه هوشیارما نموده اند ونسلها با این عقاید مذهبی زندگی میکنیم و با این روش توانستند کنترول ذهن و زندگی ما را در دست گیرند، حتی حاضر هستیم با این باورها و عقاید مذهبی حیات و زندگی خود را ازدست دهیم،با این عقاید اختلافات مذهبی را میان پیر وان ادیان مختلف نیز بوجود اورند با تلقین ذهنی این باورها ثبت ذهن نیمه هوشیار ما میشود و ذهن ما انرا قبول میکند وقتی ذهن ما قبول کرد،  دور کردن چنین افکار از ذهن کاریست بس دشوار، کوشش کنیم باورهای خود را تغیر دهیم و این عقاید را از  کممپیوترذهن خود به اصتلاح پاک  و فارمیت نماییم، نگذاریم جوانان،  مخصوصاً اطفال و نسلهای اینده ای ما تلقین شوند، ما ذهن خود را با مسایل  وسوالات متمرکز مینمایم که ذهن ما به ما پاسخ های منفی میدهد و پاسخ های منفی ثبت ذهن نیمه هوشیا رما میشود، به طور مثال چرا؟ ...چرا من در زندگی خود موفق نیستم ذهن ما  برای ما جواب منفی میدهد و ذهن نیمه هوشیار  پاسخ های منفی جذب میکند و انچه ذهن ما جذب میکند ما زیادتربدبختی را در دنیا بیرون خود میبینیم،  در حالیکه اگر ما  با ذهن خود خلوت و از ذهن خود سوال کنیم که چگونه میتوانم در زندگی خود موفق شوم ذهن ما برای ما راه حل  نشان داده و جوابهای مثبت میدهد و ما را به موفیقیت میرساند، خداوند به انسانها اشرف مغلوقات مغز اهدا کرد، اگراز قدرت ذهن درست استفاده شود، میتوان با تمرکز ذهنی وتصویر سازی ذهنی جهان و کاینات را تسخیر کرد،  ۱* و  ۲* از منابع خارجی جمع اوری شد.

 چگونه برای زندگی بهترافکار مثبت داشته باشیم؟

http://www.leitnerbox.ir/1387/08/%da%86%da%af%d9%88%d9%86%d9%87-%d8%a8%d8%b1%d8%a7%db%8c-%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c-%d8%a8%d9%87%d8%aa%d8%b1-%d8%a7%d9%81%da%a9%d8%a7%d8%b1-%d9%85%d8%ab%d8%a8%d8%aa-%d8%af%d8%a7%d8%b4%d8%aa%d9%87/

 چگونه از خود انسان برتر بسازیم؟

http://www.hums.ac.ir/darman%20asli/perfect%20human.htm

                                                                                    18.05.2010  

 اکثراوقات در مورد  قانون جذب و دیگر قوانین ذهنی مطالعه میکنیم و میشنویم درحالیکه این قدرت ذهن ماست، در حقیقت ابتدا این قدرت های نهفته در مغز انسانها کشف گردید و به اثبات رسید و به اساسی عمل کرد فعالیتهای مغزی به ارتباط  امواج الکترومقناطیس مغز با امواج الکترومقناطیس عالم هستی این قوانین نام گذاری شد، ممکن قرنها پیش بشردارای تمدن فوق العاده پیشرفته نسبت به قرنیکه  فعلاً ما در ان زندگی میکنیم بود ودر انوقت انسانها از قدرت ذهن  خود واقف بودند، به نظر من درعوض کلمات قانون جذب یا قوانین ذهنی اگرکلمات استفاده از قدرت ذهن را به کار ببریم بهتر خواهد بود که با تمرینات ذهنی تمرکز ذهنی و تجسم ذهنی امکان پزیر است، پیغمبران دارای قدرت ذهن بارزتر که میتوانستند معجزات انجام دهند، بودند واما در مورد قدرت ذهن وانرژی درمانی اگاهی نداشتند، ازکشورهای ظهور کردند که مردمان ان درفقر زندگی میکردند، مردم  از سواد و دانش کافی  برخوردارنبودند،انها را فریب و بنام شان خود را به قدرت رسانیدند، قوانین ادیان را با استفاده از قوانین ذهنی ساختند وبعد ها زیر نام سوسیالیزم و کمونیزم که گویا جامعه بدون طبقات میسازند مردم نیز فریب خوردند، این افراد از قدرت ذهن اگاه، درطول تاریخ  نسلها و اولاده ای شان از ان بهره بردند، درکشورهای ما مردمان ما در طول تاریخ  قصداً بیسواد و دور از دانش وتحصیل درجنگ وفقرنگهداری شدند، مردم جهان به بهانه های مختلف درجنگ وفقر نگهداری میشوند ، میخواهند این راز، این هدیه خداوند  ( قدرت ذهن ) را پنهان نگهدارند و امروز صرف از ان بنام قانون جذب و یا قوانین ذهنی  یاد میشود.  

                                                                                                          07.06.2010 

 در این روز ها کارکنان این شفاخانه خانم الیریکا از همه مسایل ایکه در مورد این افراد تعریف میکنم - اگاه شده مخصوصا خانم الیریکا برایش قانون جذب خیلی جالب است  و با من خیلی مهربان است و اکثرا میخواهد تا مرا  در قسمت مشکلات صحی من کمک کند و راه حل پیدا نماید.           01.12.2010    

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar20.sub.ir

+ نوشته شده در  ساعت   توسط خاطره  |